شهرالرمضان المبارك في الآمل القديم – 5

ادعاي روزه داري بچه هاي كوچك، و اثبات ادعا با در آوردن زبان و نشان دادن به همسالان، و خوردن و آشاميدن در خفا و لو رفتن ، همواره شيريني مخصوص به خود داشت و دارد.

يادم مي آيد موقعي كه كلاس سوم ابتدائي بودم و صبح و بعد از ظهر به مدرسه ميرفتيم، مدير عزيزي داشتيم كه پيشنهاد داد:  بچه هائي كه روزه دارند مي توانند با من به مسجد نزديك مدرسه بيايند و بعد از نماز به مدرسه برگردند.

ده پانزده نفري از بچه ها ، استقبال كردند و  آموزش لازم شركت در نماز جماعت داده شد.

آنروز ته صف نماز گزاران،  ما كه همگي مدعي روزه داري بوديم، صفي تشكيل داديم و نماز شروع شد. ركوع اول انجام و در سجده اول، يك مشت نخود كه در جيب پيراهن يكي از بچه ها وجود داشت، پخش زمين شد و حمله ي همه بجه ها براي جمع كردن و خوردن نخود، دومينوي قشنگي را باعث شد كه همه نماز گزاران و حتي امام جماعت را فرش زمين كرد و تكرار نماز جماعت اينبار بدون حضور بچه ها و ترك مسجد رفتن دستجمعي.

دوستدارتان: عبداله قهقائي