بيكاري؟؟
دلت خواست، اينو بخون (6)
سلام،راس ميگم والله
سال۱۳۵۱دانشجوي دانشكده كشاورزي كرج بودم . دو هم اتاقي داشتم.يكي
شاهوي،يكي كرمانشاهي.
كرمانشاهيه، مادر بزرگ مادري اش،رودباري بود و اون هميشه از رودبار و
مادر بزرگش كه باغ زيتون داره و بهترين روغن زيتون دست افشار رو توليد
ميكنه و ما همش از اون ميخوريم و كلي تعاريف ديگر....
كار به جائي رسيد كه ما و سه چهار نفر ديگه از دوستان ازش خواستيم
ايندفعه كه پيشش رفت،يه خرده اي براي ما بياره تا با لوبيا چيتي و (زهره
ماري )يه شب از دسترنج مادر بزرگش،لذت ببريم .
اين اتفاق بالاخره افتاد.زمستون بود كه رفت و با دوتا شيشه از اون روغن
زيتون ،برگشت.من و دوستان كه جمعا شش نفر شده بوديم خوشحال و سر حال يك
كيلو لوبيا چيتي مرغوب خريديم و بار گذاشتيم. يه چند قاشق رب گوجه فرنگي
و دوتا دونه سيب زميني هم نگيني خرد كرديم توش و نارنج و گلپرنمك آمل هم
داشتيم كه پس از پختن تو لوبيا ريختيم.عطر و رنگش عالي ،فقط دو شيشه زهر
ماري بالزام كم داشتيم كه به لطف دوستان تهيه شد.يكي به تعداد، كاسه و
قاشق آورد و اون يكي،به تعداد نتونست استكان يك جور تهيه كنه سه تا
استكان و دوتا ليوان و يك شيشه خالي مربا بالنگ رو آورد.دوست كرمانشاهي
ما هم كدبانو گري ما رو كامل كرد و درغياب، نصف ليوان از اون روغن زيتون
توش ريخت و حسابي بهم زد .
اينم بگم ،اون سالها ،بهترين كفش مردونه ي كشور رو يه كفاشي در ميدون
بهارستان تهران با نام (كفش مركزي)ميفروخت و بعد از اون خيابان
شاهرضا،بين ميدون فردوسي تا سر دروازه دولت،مركز فروش كفش مردونه بود.يكي
دو هفته قبل از لوبيا خورون ،من و دوست شاهوي ام رفته بوديم اونجا ،هر
كدوم يك جفت كفش دست دوز تبريزي ورني خريده بوديم كه هم شيك بود و هم
راحت.كفاشه هم يه سفارش كرد ،اينكه هميشه واكس ورني بزنيد،وگرنه تا يك
سال ديگه ترك ميره و اونوقت نذارين به حساب من.
برگريدم به خوابگاه،شش نفري دور سفره ي روزنامه اي نشستيم و بساط پهن
.يكي ساقي شد و پياله ها رو پر كرد.يكي كاسه وقاشق وسومي، لوبيا رو
آورد.كاسه ها از لوبيا پر و.جز يكي كه چپ دست بود بقيه ،پياله ها در دست
چپ و قاشق در دست راست ،يكي گفت به سلامتي مادر بزرگ ك...ش،به جماعت تو
حلق ريخته و
بلافاصله قاشق لوبيا در دهن. بلافاصله سكسكه يكي وآخ و اوخ سه تا و
اوف،اوف اون ديگه دراومد،كه اين چي بود؟از بالزام،گرفته تا نارنج
وگلپرنمك و لوبيا تك تك مزه،مزه شدوآخر كار شيشه روغن زيتون اومد،چك شد و
معلوم شد اين روغن زيتون دست افشار طبيعي بودار مادر بزرگ آقا بود،كه
باعث شد اون شب خاطره انگيز را با نارنج و گلپرنك،زهرماري خوردن رو
تجربه كنيم.
و اون دوشيشه روغن زيتون كه نصف ليوانش مصرف شده بود ،باعث شد من و اون
دوست شاهوي ام بتونيم اون دو جفت كفش ورني را تا وقتي كه كف اونها پاره
شده بود ، تا پايان چهار سال دانشجوئي بدون ترك خوردن ورني رويه ي كفش
استفاده كنيم و هر بار كه به كفشهايمان ميماليديم دعا به جون مادر بزرگه
ي رودباري ميكرديم.
دوستدارتان:عبداله قهقائي