آنچه که از آنجا به یاد دارم20-حمام قدیم
Abdollah Ghahghaei آنچه که از آنجا به یاد دارم (20) سلام گفته بودند و به گوش من هم رسید که :(النظافه من الایمان)،گویا برای همه ی مسلمونا و ما کوچه برزگری ها نظافت و پاکیزگی نشانه ی ایمان است.واسه همین همه سعی در پاکیزه بودن داشتند و دارند.حالا دیگه برای رعایت این جمله ی معروف کار خیلی ساده شده .هرکسی در هر ساعتی از شبانه روز که بخواد ویا باید ، در خونه ی خودش ایمانش را نشان میده ،حالا حد اکثر با آب ولرم تر یا سردتر .چون حالا باید پول گاز رو بذارن یه طرف ترازو و نشانه ی ایمان رو بذارن یه طرف دیگه ببینن با آب گرم باید نشون بدن یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اما، سابق بر این عمل برای این جمله کمی سخت تر بود.خصوصا در فصول سرد سال ،در بهار و تابستون میشد با پریدن داخل حوض و رفتن زیر آب و بالا اومدن، ار نوع (ارتماسی )ایمانش رو نشون بده ،گرچه مثل بسیاری از زمینه ها خانمها اینجا هم مشگل داشتند. ولی در فصول سرد سال معتقدین ناچار بودند ، بقچه ی حموم رو که معمولا پارچه ی تمیز و خوشگل و گاهی گلدوزی شده و اکثرا جزئی از جهیزیه ی خانم خونه بود رو پهن کنن و توش اینا رو بریزن :لنگ و قدیفه(حوله)،دولبچه(پارچ مسی کوچک مخصوص حموم)یا کاسه ،لیف کیسه و سنگ پا و شونه و پهلوی صابون ( صابون دست ساز رایج که منسوب به خاندان سلطنت شده بود )وگل سرشور و سفیداب و شاید رنگ و حنا را .بقچه را ببندی و در زیر بغل خودت بگیری ویا زیر بغل بچه های قد و نیم قد پشت سرت بذاری و راه بیفتی و اونا پشت سرت بدوئن تا جا نمونن.مقصد:حموم برزگر.باورودی کوچک ،درب آبی . سلام علیک و صببحکم الله ای با حمومی و سر در آوردن در رختکن .لخت شدن و لنگ بستن بزرگترها و کون برهنگی بچه کوچک ها .و رفتن به طرف صحن حموم.مدخل صحن حموم دو اتاق کوچک که با پرده ای پوشیده بود و ما بچه ها نمیدونستیم آنجا کجاست و یکراست به صحن وارد میشدیم.روی دیوار روبروئی آئینه ای بود که قبلا مستطیل بود و اکنون چند ضلعی در ارتفاع حدود 1.5 متری که هیجگاه موفق نشدم خودم رو تو اون ببینم. و پیش خودم میگفتم کی منم اونقدر بزرگ میشم تا خودم رو تو اون آینه ببینم..گاهی پدرا قبل از اینکه به خزینه وارد بشن چند دقیقه ای غیبشان میزد و بچه ها نگران که بابا کجا رفته؟ بزرگ ترهای دیگر که بچه رو میشناختند و سر در گمی بچه رو میدیدن میگفتند الان میاد الان میاد.برای ارضا ئ حس کنجکاوی گاهی زیر چشمی به آن دو اتاقک کوچک نگاه می کردیم و به ذهنمان میومد انگار اونجا چیزی مثل ملاط شل گچ یا پاشاهک در کاسه ی کوچکی است که بعدا فهمیدیم آنجا را تعمیر کش خنه و بعضی نوره کش خنه میگن ،جائیکه کار اپیلاسیون و شیو امروز را در آن انجام میدهند یا به روایت جدید تر انگار سالن غذا خوری سعید امامی است!!!!! در گوشه ای از صحن ،دلاکی و مشتری ئی و کیسه کشیدن و لیف زدن و مشت ومال دادن رونق داشت.کسانی حنا یا رنگ بر سرو یا دست و پا گذاشته بودند و منتظر رنگ گرفتن مو و .....بعضی جلوی آینه مشغول اصلاح.وگاهی در گوشه ای نردیک سوراخ فاضلاب دلاک و شاخ گاوی و مکیدن و تیغ زدن وخونی شدن پشت مشتری و کف حمام و آب که همه جا رو تمیز میکرد ،حجامت انجام شد و دعا و تشکر مشتری. و در مواردی صحبت کردن پدرای دارای پسر کوچک با دلاک برای قرار گذاشتن انجام یک کار شرعی که بعضی آنرا سنت شدن هم میگفتند در منزل بر روی پسر بچه کوچک که یک هفته ای با لنگ سر کند و ( الا الا راه رفتن پسر ) صد البته جشنی بعضا مفصل که به عروسی کوچک یا ختنه سوران معروف بود و در روز موعود، هم پسر گریه و هم دختران حاضر در عروسی!!!!!زیادی گفتم حموم کردن ما دیر شد و ادامه ی آن:گفتم که رفتیم تو صحن حموم اول رفتن به خزینه و کاملا خیس شدن که گاهی با بازی و شیطنت هم همراه بود .پس از بیرون آمدن از خزینه کار کیسه کشی آغاز و ماحصل آن چرکهای لوله لوله شده اطرافمان و همانطور که کیسه کشیده میشدیم با چرکهای لوله شده هم بازی میکردیم (یادتان میاد یه جائی گفته بودم ما اونوقتا با هر چیزی بازی میکردیم).پس از کیسه ، نوبت صابون و لیف، سوختن چشم از اون پهلوی صابون و آب کشیده شدن با دولبچه ویا کاسه از حوض کوچک داخل صحن و خلاص، تا وقت رفتن فرا برسد .تازه بازی کردن با صابون و کف و به هوا فرستادن حباب کف که واقعا حال میداد و بخش شیرین حموم بود .تا کار پدر و بچه های دیگر هم تمام شود و اونوقت موقع رفتن به خزینه برای آبکشی و برای بزرگتر ها آبکشی و زیر لب چیزائی رو گفتن و همان ارتماسی معروف که با پیشرفت زمان و وارد شدن به دهه ی 40 و پدید آمدن حمامهای دوش دار و جلو زدن (ترتیبی )از (ارتماسی )بیچاره . از خزینه که بیرون میآمدیم خدا حافظی از صحن داغ و شلوغ حمام و خشک کردن بدن با قدیفه ، پوشیدن لباس وخروج از حمام.این اتفاق در دو سه نمره ی موجود اندکی تفاوت داشت .دوش بجای خزینه .میتونستی بدون هیج چیزی بری تو حموم و همه چی رو از حمومی بخوای و آخرش داد بزنی (آی خشک بیار )که برات می آوردند و خلاص. توضیحات اضافی: در حموم عمومی احترام کردن به بزرگتر هاشامل تعارف برای دادن نوبت کیسه کشی -اجازه گرفتن و اصرار کردن که اجازه بدهید پشت تان را بشورم یا صابون بزنم و از هم مهمتر که هیج گونه حرف و سخن هم نیاز نداشت (آب ریختن روی سر و دوش بزرگتر ها )--باز شدن و افتادن لنگ آدم بزرگها از اون مواردی بود که باعث شعف میشد و گاهی هم تعجب کوچکتر ها ...(که الیشت). بعدا حموم هاشمی راه افتاد که مدرن تر و دارای حموم نمر ه (خصوصی)به تعداد زیاد ویک عمومی بزرگتر که با چند پله به زیر زمین میرفت.این حمومهای عمومی نوبتی به خانمها و آقایان اختصاص پیدا میکرد..نوبت آقایان معمولا کله ی سحر تا مثلا ساعت 9 صبح و عصر ها از 6 بعد از ظهر به بعد و در فاصله ی آن نوبت خانمها بود. بالاخره هم نفهمیدم که اگر خانمی برای نماز صبح........بگذریم. در حموم عمومی خانمها،گاهی اوقات اتفاق می افتاد بچه های پسر زیر دو سال با مادرشان به حمام برن که تقریبا پذیرفته شده بود. گاهی به ناچار بعضی از خانمها پسر بچه های بزرگتر از یکی دو ساله را نیز با خودشان به حموم زنانه عمومی میبردند،که در بسیاری از موارد، جز همان سر و صدای متعارف و معروف حموم زنانه چیزی شنیده نمیشد . ولی گاهی که پسر بچه ای بزرگتر بود و شاید هم کمی کنجکاو تر ، و در بین دیگر مشتریان حمام خانمی با افکار ویژه ، دعوائی پدید میآمد که بیا و ببین .....نه..... نه ، پسر نیا ونبین زشته .مادرا بعدا در خونه تعریف میکردند.گاهی نزاع به زد و خورد و گیس و گیس کشی و فحش و فحش کاری و بد تر از اون پته روی آب انداختن ..که خدا نصیب نکنه. فقط کم مانده بود آژان خبر کنن که اگه مثل امروز از جامعه ی نسوان پلیس می داشتیم خبر می کردند. اتفاق حموم رفتن برای چرک زدائی برنامه ای هفتگی بود و جمعه ها شلوغتر. گاهی وسط هفته یکی دوبار و شاید شش بار، که لازم نبود بچه ها صبح خیلی زود بیدار شوند بعضی از پدرا بخاطر اینکه صبحانه بیشتر بهشون بچسبه، به آن نوشته ی اول متن عمل میکردند .چون هم به النظاف....بیشتر اعتقاد داشتند هم به ارتماسی که بعد از 40 شده ترتیبی. (زبان حال خوانندگان):بسسسسسه بابا کشتی ما رو!!! و دیگر در این مورد چیزی ندارم و شاید هم نباید بنویسم.خوبست 60 ساله ها تکمیلش کنند و جوانتر ها از حمامهای نمره ی جدید تر با دوش آب سرد و گرم و شامپو و نرم کننده و ژل وصابون عطری و از حمامهای مدرن آنروز مثل حمام بلور و حمام تاج و خلاصه هر چیز مرتبطی تا این صفحه پر بار تر شود. در خاتمه از عزیزان زحمتکش دو حمام برزگر و هاشمی که سالهای سال به ما کمک کردند تا نشانه های ایمان را داشته باشیم تشکر میکنم .برای اکثرا آرزوی شادی روح و برای زنده ها آرزوی سلامتی.ترجیحم این بود اسم نبرم . دوستدارتان:عبداله قهقائیChehrehpardaz and 9 others like this.Maryam Barzegar حموم هاشمی رو یادمه یه آبجی شوکتی بود لندوک و مهربون و مبصر حموم یه بار که یه پسر 5-6 ساله با مامانش اومده بود حموم زنونه ( شاید هم کوچکتر بودو به چشم من خردسال بزرگتر به نظر می رسید ) آبجی شوکت به مامانش گفت : خجالت نکش ایندقعه ونه پر ر هم بیار ( ایندقغه باباشم با خودت بیار !!!) راستی آقای قهقایی عزیز انار و پرتقال نارنگی خوردن تو حموم و یادتون رفت شاید هم آقایون با خودشون خوردنی نمی بردند؟August 8, 2012 at 10:40am · Edited · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 6Salman Khalilpoor یادش بخیر دایی حسین فلاح و علی حبیب زاده معروف به علی حمامی که زن مرحومش هم که اسمش سد خدیجه بود متصدی حمام زنانه بود.....اون قدیم ترها هر وقت سیستم آب رسانی حمام مشکل پیدا میکرد با پدر مرحومم برای تعمیر و انج کشی به موتور خانه حمام هاشمی میرفتیم ....چون کار سختی بود هر کسی قبول نمیکرد هنوز هم چهره ی سیاه شده و خسته پدر روبرومه...یاد باد آن روزگاران یاد باد...August 8, 2012 at 9:12am via mobile · Unlike · 8Abdollah Ghahghaei مریم جان گرچه حموم مردونه خوراکی کمتر میبردند ولی نه تنها خوراکی بلکه خیلی چیزای دیگه مثل سیستم گرم شدن که اسمش تینک و نوع سوخت ونحوه پرداخت پول. سایر خدماتی که دلاکها میدادندونماز خوندن در حمام .جا و نحوه ی قرار دادن لباس در رخت کن و تابلو معروف (هرکه دارد امانتی....واتفاقهای مرتبط ووووووو ولی دیدم زیاد میشه ممکنه بچه ها حوصله ی خوندن نداشته باشند .....واسه همین خواستم کامل کنید که دختر عموی گلم اولین فریاد رسم شد.August 8, 2012 at 11:03am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 6Abdollah Ghahghaei سلمان قدرت بخاطر همین خدمت هم که باشه آمرزیده است وشریک نماز خیلی ها .اگه تعمیر نمیشد چقدر تیمم بدل از ترتیبی و ارتماسی ممکن بود حالا خدا خیلی معرفت به خرج میداد نماز صبح را با تیمم قبول میکرد .تا بعدا که نمیشد همش تیمم کرد .آره جان اینطوری هاست . روحش شاد.اگه الان بود میتونست این مطلب رو کامل کنه.حیف یا خوش به حالشان که رفتند.خیلی خوب نمیدونم.August 8, 2012 at 11:11am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 4Mohamad Saleh Ramzani متاسفانه آقای قاسمی که تو همسایگی حمام هاشمی نانوایی داشته بر اثر عارضه سکته قلبی فوت شدن . روحش شادAugust 8, 2012 at 11:16am · Unlike · 6Abdollah Ghahghaei انا لله و انا الیه راجعون.خدا رحمتش کنهAugust 8, 2012 at 11:24am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 2Mohamad Saleh Ramzani اسم تمامی وسایل های حمام رفتن قدیمی رو بردی الا پودر پاک پر :DDDDDDDDDD جالبترین خاطره ای بود که از شما خوندمAugust 8, 2012 at 11:46am · Edited · Unlike · 1Mohamad Saleh Ramzani تو محله ما که حمام آقای فلاح بوده نزدیک نانوایی محمد نژاد که الآن پسرش اصغر نونوا اونجا رو اداره میکنه . یادش بخیر البته خدا همشونو بیامرزه . همیشه آقای فلاح رو صدا میکردن کل رولله یا صداش میکردن بامشی چش (( البته اونایی که دوستای نزدیکش بودن به حالت شوخی حساب اینطوری صداش میکردن )) به خاطر چشمهای سبزی که داشت .August 8, 2012 at 11:55am · Unlike · 6Abdollah Ghahghaei مم صالح جان،آقائی رو که گفتی میشناسم قد بلند لاغر چشم سبز کله کم مو ....ولی پودر پاک پر رو نمیدونم چیه ولی اگر (واجبی) رو میگی توی حموم عمومی کسی خشکش را نمی برد چون حمومی از قبل آماده کرده بود .ولی برای رفتن به حموم خصوصی چرا.اخیرا کلیپی از یک آقای دکتر سخنرانی دیدم چقدر از خواص این دارو میگفت که آخرین خاصیت آن مو بری است.ایشان فرمایشاتش با استناد به احادیث بود . جالب!!!!!!!!!!!!August 8, 2012 at 11:03pm · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 4Rooholah Mehdipoor دایی حسین ، خودش را طرفدار فوتبال نشان می داد وبا طرفدارای تیم ها یکی به دو می کرد . غروبا جمع می شدیم حمام سر . همه جور خبر اونجا بود . بعضیا به حمام هاشمی می گفتن : بی بی سی .August 10, 2012 at 2:05am · Unlike · 5Sina Batebi حمام هاشمی چند سال پیش با یک جشن که تو حمام برگزار شد به خاطرات پیوست این مراسم تو قسمت عمومی حمام با بچه های دهه 40 کوچه برگزار شد .August 11, 2012 at 7:43am · Unlike · 5Leila Batebi سلام من عبدالعلي باطبي هستم از پروفايل خواهرم اين مطلب رو ميگميك سوال من مطرح ميكنم جوابش با شما جواب بديد ؟؟؟؟علت اينكه حمام نمره هاشمي ٢ تا در داشت چي بود ؟؟ و چه كساني از اين نمره ٢ در استفاده ميكردن!!!؟؟؟August 11, 2012 at 9:38am via mobile · Unlike · 5Salman Khalilpoor آقای باطبی عزیز درود بر شما...در اصلی حمام برای ورود آقایان بود و در فرعی سمت راست برای ورود بانوان...البته یک در دیگر هم جنب در موتور خانه بود که مستقیم با یکی از نمره ها در ارتباط بود که برای افراد بیمار بود...البته مرا ببخشید که در محضر بزرگان ابراز نظر کردم...August 11, 2012 at 9:52am via mobile · Unlike · 4Leila Batebi واقعا النظافة من الايمان بود اگر اول كوچه برزگر سردروازه داشت حتما بالاي سردروازه اين شعار را مينوشتند.براي مثال هفته كاري حمام پدر به شرح زير ميباشدشنبه استراحت ، يكشنبه اقا عبدالله حمام بورِه ، دوشنبه حسن اقا حمام بورِه ، سه شنبه هاشم اقا ره حمام بورِه ، چهارشنبه قاسم اقا ره حمام بورِه ، پنجشنبه استراحت، جمعه هم شه خد ر بورهAugust 12, 2012 at 12:20pm via mobile · Unlike · 3Abdollah Ghahghaei مندلی بیچاره هم حتما مامان ه همراه شیه دیگه چون همه ی تون کچیک تر بیه .(مزاح نوعی عرض ارادت است)August 13, 2012 at 7:08am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 3Mohammad Mogharrebi سلمان جان اون درب دیگه برای پارتی بازی بود چون بعضی مو قع ها که خیلی شلوغ بود نوبت نمیشد خدا دایی حسین بیامرزه وعلی اقا من بدون نوبت از اون در میفرستادن نمره 5 ...August 13, 2012 at 8:57am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 2Salman Khalilpoor عجب....پس دایی حسینم آره....ممنونم عمو....اینو نمیدونستمAugust 13, 2012 at 9:25am via mobile · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 1Abdollah Ghahghaei پس دائی حسین فلاح هم به رحمت خدا رفت؟ روحش شاد نمیدونستم و خدائی میترسیدم احوال ایشان و علی آقا رو بپرسم..چون آنطوری که سلمان نوشته بود فکر کردم فقط خانم علی آفا فوت کرده .August 13, 2012 at 9:54am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 1Abdollah Ghahghaei اون درب رو هم که سلمان گفته بود برای مریضا بود. پس ممد تو هم مریض بودی و ما نمیدونستیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!August 13, 2012 at 9:55am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 2Salman Khalilpoor من کوچیک همه بزرگای این صفحه هستم... سایه تون برقرارAugust 13, 2012 at 10:01am via mobile · Unlike · 1Saifollah Ebrahimi آفا عبدالله سلام خدا بیامرزد آقای خاتمی آمپول زن محله مارا اگر ایشان زنده بود علت وجود درب دوم را به شما میگفتAugust 16, 2012 at 5:06am · Unlike · 3Abdollah Ghahghaei هرکسی چیزی میداند .رفتم از خاتمی میپرسم.کسی چه میدونه کی میره ولی معمای حل نشده هیجان انگیز تره ها . راستی ناقلا حالا که اومدی زود نرو.ضمنا آدرس الان خونه ی خاله هما رو هنوز نگفتی ها.بهونه ای برای موندنت در اینجا!!!!!!!!!!!!!August 16, 2012 at 5:17am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 1Saifollah Ebrahimi آقای مهندس سلام همایش تشریف نیاوردید؟ من خودم سعادت نداشتم چون مسافرت بودم ولی اولین سوال از بچه ها که کردم گفتم آقای مهندس آمدند گفتند نهAugust 16, 2012 at 5:36am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 1Abdollah Ghahghaei دو بار گفتم مسجد سجادیه ما را نطلبیده بود.واقعا دوست داشتم شرکت کنم .اندک کسالت احازه ی اینکار را نداد .ولی به خاطر اینکه خودم رو اونجا ببینم ،چند بار از بچه ها خواستم گزارشی همراه با عکس در این صفحه بگذارند .دریغ که حتی سینا هم کاری نکرد تا...See MoreAugust 16, 2012 at 7:34am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 2Abdollah Ghahghaei سیف الله جان من اسمم هنوز عبدالله است.اگر اینطوری نبود من خیلی بی ادب بودم و هستم که دوستام رو با اسم کوچک و گاهی به زبان محاوره ای مورد خطاب قرار میدم.مثلا میگم ممد یا مندلی و..قربون لطفت سیفالله جانAugust 16, 2012 at 7:37am · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">Like · 2Saifollah Ebrahimi من نزدیک 25 سال تو اداره شما مشغول کارم هنوز کارشناسی خوش اخلاقتر وبا سواد تر و آشنا به امور کشاورزی مثل شما ندیدم شما معلم خوبی برای همکارهایتانبودید برای همین هر کجا هم باشید موفق هستید آقای مهندس ریس ما بودید وهستید ومن نمیتوانم با اسم کوچک شما را مورد خطاب قرار دهم منو میبخشیدAugust 16, 2012 at 1:20pm · Unlike · 5Abdollah Ghahghaei قربونت:عبداللهAugust 16, 2012 at 10:03pm · "}" href="http://www.facebook.com/groups/332615566823870/permalink/343541322397961/#">LikeWrite a comment...شاید خوندن کامنت ها ش هم بد نباشه
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ساعت 13:21 توسط ع.قهقائی
|